تبليغاتX
صندوقچه دل
اینجا کلبه افکار من است که با شما سهیم شدم.
غضنفر...
 

غضنفر تو اتوبوس کیسه استفراغش رو سوراخ سوراخ میکنه از شیشه میگیره بیرون, مسافرا اعتراض میکنن که بابا چرا نمیندازیش, میگه برنجاش میخوام برای مرغامون !!!
 


 

                 

 


غضنفر با نارنجك بازي ميكرده بهش ميگن : نكن ميتركه ميگه : خوب بتركه دوتا ديگه دارم !!!

 

                 

 

به غضنفر می گن ادای بچه کوچولوها رو در بیار، می شاشه تو شلوارش!

 

 

 
غضنفر با زنش دعواش میشه. چراغو خاموش میکنه. زنش میگه چی شده؟ میگه جواب ابلهان خاموشیست
 

 

                 

  

به غضنفر میگن این خیابون کجا میره؟ میگه من 40 ساله تو این خیابون زندگی میکنم تا حالا ندیدم جایی بره!!!
 

 

                 
 
 

دعای غضنفر بعد از نماز: خدایا مواظب خودت باش!!
غضنفر دستش شکسته بود از دکتر پرسید من بعد از باز کردن گچ میتونم ویلن بزنم؟دکتر: بله، غضنفر: چه خوب چون قبلاً نمیتونستم!!!
 

 

                  

به غضنفر میگن با ارّه برقی 100 تا درخت قطع کن ، 96 تا قطع میکنه خسته میشه. بهش میگن پاشو روشنش کن 4 تا دیگه بیشتر نمونده ، میگه مگه روشنم میشه!؟
 

 

                  

 
غضنفر عینک آفتابی میزنه میره بیرون خواهرشو میبینه میزنه زیره گوشش.. میگه: اینوقت شب بیرون چیکار میکنی؟! خواهره میگه عینکتو بردر!! عینکو بر میداره دوباره میزنه زیره گوشش میگه از دیشب تا حالا اینجا چه غلطی میکنی؟؟
 

 

                  

 
غضنفر میره رستوران میگه: غذا چی دارین؟
گارسون میگه: كاستیدگیلینكوفینوستا با لیمو!  غضنفر میگه: كاستیدگیلینكوفینوستا با چی؟؟
 

 

                  

 
به غضنفر میگن سخت ترین کاره دنیا چیه؟ میگه نمکدون پر کردن. میگن چرا؟ میگه آخه سوراخش خیلی کوچیکه
 

 

                  

 
شاهکار ادبی غضنفر: شب بود و خورشید به روشنی می درخشید، پیرمردی جوان، یكه و تنها با خانواده اش در سكوت گوش خراش خیابان قدم زنان ایستاده بود
 

 

                  

 
کاش مغز داشتم و مرگ مغزی میشدم و قلبم را به تو اهداء میکردم..(اس ام اسعاشقانه ی غضنفر!)
 

 

                 

  

غضنفر لکنت زبون داشته بهش میگن همیشه زبونت میگیره؟ میگه نه فقط وقتی حرف میزنم


  به خدا ميگن چرا اول مرد را آفريدى بعد زن را.
گفت: شما هم اگه بخواهيد چيز قشنگى بنويسيد اول چكنويس ميكنيد بعد پاكنويس

 

                 

 

داشتیم با مامانم وسایل انباری رو مرتب میکردیم

 یه دفعه مامانم یه جعبه مدادرنگی ۲۴رنگ قاب فلزی رو از توو کارتون درآورد

 نگاش کرد و زد زیر خنده!!!

 گفت: میدونی این چیه؟

 اینو خریده بودم هروقت معدلت ۲۰ شد بدم بهت

 حیف واقعا!!!

 خاک تو سرت 

 

                 

 

زندگی به سبک آمریکایی :

دختر : پدر من دیروز ازدواج کردم ولی یادم رفت به شما خبر بدم

پدر : مشکلی نداره دخترم ! ولی دفعه بعد یادت نره منو دعوت کنی !!!

 

                 

 

پیام ایرانیان به هالیوود

این تازه اصغرمون بود . بزار جعفرموون از زندان در بیاد !

 

                 

+ نوشته شده در  2012/1/26ساعت 11:41 AM  توسط سهیلا خانم | 

زنی که با اندام خود رکوردی جهانی ثبت کرد

زنی که 200 کیلو وزن کم کرده است تا خودرا از مرگ نجات دهد به عنوان برترین زن سال 2011 در زمینه لاغری شناخته شد. کارول رایت 54 ساله زنی است که حدود 300 کیلو وزن داشته است و حتی قادر نبوده است که کارهای شخصی اش نظیر پوشیدن کفش و لباس شستن و حتی بالارفتن از پله را انجام دهد.



او تنها در طی دوسال موفق شد نزدیک 200 کیلوگرم وزن کم کند و 12 سایز از دور کمر خود را کاهش دهد. او میگوید روند چاقی اش زمانی شروع شد که به عنوان کارگر یک ساندویچی مشغول کار شد. او میگوید از وقتی یادم می آید همه مرا کارول چاق خطاب می کردند. به خاطر سایز بالای لباسم همه مرا مسخره میکردند.

 
او اضافه میکند بارها تصمیم به کاهش وزنم گرفتم اما دوباره خوردن را شروع کردم. از سال 2007 ناگهان روند چاق شدنم سریع شد و کنترلش از دست من خارج گشت به طوریکه به خاطر درد زانوهایم زمین گیر شدمو وقتی به دکتر مراجعه کردم گفت اگر این روند ادامه یابد تا دو سال آینده مرگ در انتظارت خواهد بود.


او به قدری چاق بود که در طی یک سال تنها توانست 4 بار از خانه خارج شود اما به خاطر نجات از مرگ طی دوسال خود را چنان لاغر کرد که تعجب همگان را برانگیخت. او می گوید بعد از سالها تازه احساس میکنم انسان نرمالی هستم.
+ نوشته شده در  2012/1/25ساعت 11:33 AM  توسط سهیلا خانم | 
خوشبختی
از خدا پرسید خوشبختی را کجا میتوان یافت
 
http://up.uploader.ir/fariba/Pictures%20(2)/1.jpg

خدا گفت آن را در خواسته هایت جستجو کن
و
از من بخواه تا به تو بدهم
با خود فکر کرد و فکر کرد
 
http://up.uploader.ir/fariba/Pictures%20(2)/2.jpg
 
اگر خانه ای بزرگ داشتم بی گمان خوشبخت بودم
خداوند به او داد
 
 
http://up.uploader.ir/fariba/Pictures%20(2)/3.jpg
 
اگر پول فراوان داشتم یقینا خوشبخت ترین مردم بودم

خداوند به او داد
 
 
 
http://up.uploader.ir/fariba/Pictures%20(2)/4.jpg
 
اگر ..... اگر ....... واگر

اینک همه چیز داشت اما هنوز خوشبخت نبود
 
از خدا پرسید حالا همه چیز دارم اما باز هم خوشبختی را نیافتم
خداوند گفت باز هم بخواه

گفت چه بخواهم هر آنچه را که هست دارم
 
 
http://up.uploader.ir/fariba/Pictures%20(2)/5.jpg

گفت بخواه که دوست بداری
 
http://up.uploader.ir/fariba/Pictures%20(2)/6.jpg
 
بخواه که دیگران را کمک کنی
 
 
 
http://up.uploader.ir/fariba/Pictures%20(2)/7.jpg
 
بخواه که هر چه را داری با مردم قسمت کنی
و او دوست داشت و کمک کرد
و در کمال تعجب دید لبخندی را که بر لبها می نشیند
و نگاه های سرشار از سپاس به او لذت می بخشد
 
رو به آسمان کرد و گفت
 
http://up.uploader.ir/fariba/Pictures%20(2)/8.jpg
 
خدایا خوشبختی اینجاست در نگاه و لبخند دیگران
====================
 
حقیقت این است که برای خوشبختی، هیچ زمانی بهتر از همین الآن وجود ندارد

اگر الآن نه، پس کی؟
زندگی همواره پر از چالش است
 
http://up.uploader.ir/fariba/Pictures%20(2)/10.jpg
 
بهتر این است که این واقعیت را بپذیریم و تصمیم بگیریم
خیال می کنیم که زندگی،.... همان زندگی دلخواه
موقعی شروع میشود که موانعی که سر راهمان هستند، کنار بروند
مشکلی که هم اکنون با آن دست و پنجه نرم میکنیم، کاری که باید تمام کنیم
زمانی که باید برای کاری صرف کنیم، بدهی‌هایی که باید پرداخت کنیم و
بعد از آن زندگی ما، زیبا و لذت بخش خواهد بود
بعد از آنکه همه اینها را تجربه کردیم
تازه می فهمیم که زندگی، همین چیزهایی است که ما آنها را موانع می‌شناسیم
این بصیرت به ما یاری میدهد تا دریابیم
 
http://up.uploader.ir/fariba/Pictures%20(2)/9.jpg
 
که جاده‌ای بسوی خوشبختی وجود ندارد
خوشبختی، خودٍ همین جاده است
 
http://up.uploader.ir/fariba/Pictures%20(2)/11.jpg
 
برای آغاز یک زندگی شاد و سعادتمند لازم نیست که در انتظار بنشینیم
در انتظار فارغ التحصیلی، بازگشت به دانشگاه، کاهش وزن
، افزایش وزن، شروع به کار، مهاجرت، دوستان تازه، ازدواج، شروع تعطیلات،
صبح جمعه، در انتظار دریافت وام جدید، خرید یک ماشین نو،
باز پرداخت قسطها، بهار و تابستان و پاییز و زمستان، اول برج
پخش فیلم مورد نظرمان از تلویزیون، مردن، تولد مجدد
 
 
http://up.uploader.ir/fariba/Pictures%20(2)/12.jpg

خوشبختی یک سفر است، نه یک مقصد
هیچ زمانی بهتر از همین لحظه برای شاد بودن وجود ندارد
زندگی کنید و از حال لذت ببرید
اکنون فکر کنید و سعی کنید به سؤالات زیر پاسخ دهید
پنج نفر از ثروتمندترین مردم جهان را نام ببرید
برنده‌های پنج جام جهانی آخر را نام ببرید.
آخرین ده نفری که جایزه نوبل را بردند چه کسانی هستند؟
نفرات برتر کنکور در چهار سال گذشته
آخرین ده بازیگر برتر اسکار را نام ببرید
نمی توانید پاسخ دهید؟ نسبتاً مشکل است، اینطور نیست؟
نگران نباشید، هیچ کس این اسامی را به خاطر نمی آورد
روزهای تشویق به پایان میرسد
نشانهای افتخار خاک می گیرند
برندگان به زودی فراموش میشوند
اکنون به این سؤالها پاسخ دهید
نام سه معلم خود را که در تربیت شما مؤثر بوده‌اند ، بگویید
سه نفر از دوستان خود را که در مواقع نیاز به شما کمک کردند، نام ببرید
افرادی که با مهربانیهایشان احساس گرم زندگی را به شما بخشیده‌اند
به یاد بیاورید
پنج نفر را که از هم صحبتی با آنها لذت میبرید، نام ببرید
حالا ساده تر شد، اینطور نیست؟
http://up.uploader.ir/fariba/Pictures%20(2)/13.jpg
افرادی که به زندگی شما معنی بخشیده‌اند
،ارتباطی با (ترین‌ها) ندارند، ثروت بیشتری ندارند، بهترین جوایز را نبرده‌اند
آنها کسانی هستند که به فکر شما هستند
مراقب شما هستند، همانهایی که در همه شرایط، کنار شما میمانند
کمی بیاندیشید. زندگی خیلی کوتاه است
شما در کدام لیست قرار دارید؟ نمیدانید؟
اجازه دهید کمکتان کنم
شما در زمره مشهورترین نیستید  
 
====
http://up.uploader.ir/fariba/Pictures%20(2)/15.jpg

به خاطر داشته باش که همه می خواهند روی قله کوه زندگی کنند
اما تمام شادی ها وقتی رخ می دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستیم
+ نوشته شده در  2012/1/25ساعت 10:22 AM  توسط سهیلا خانم | 
میدونی چرا گل آفتابگردون شبها سرشو میندازه پایین و به زمین نگاه میکنه . ؟!! چون نمیخاد به چشمکهای ستاره جواب بده و به خورشید خیانت کنه .....
+ نوشته شده در  2012/1/23ساعت 6:29 PM  توسط سهیلا خانم | 
 

هنوز عادت به تنهایی ندارم باید هر جوریه طاقت بیارم

اسیرم بین عشق و بی خیالی چه دنیای غریبی بی تو دارم

میترسم توی تنهایی بمیرم کمک کن تا دوباره جون بگیرم

یه وقتایی به من نزدیک تر شو دارم حس میکنم از دست میرم

نمیترسی ببینی برای دیدن تو یه روز از درد دلتنگی بمیرم

تو که باشی کنارم میخوام دنیا نباشه تو دستای تو آرامش بگیرم

بگو سهم من از تو چی بوده غیر از این تب  کیو رو دارم بجز تنهایی امشب

میخوام امشب بیفته به پای تو غرورم   نمیتونم ببینم از تو دورم

دارم تاوان دلتنگیمو میدم کنار تو به آرامش رسیدم بیا دنیامو زیبا کن دوباره

خدایا از تو زیباتر ندیدم

خدایا از تو زیباتر ندیدم

+ نوشته شده در  2012/1/18ساعت 9:57 PM  توسط سهیلا خانم | 

چرا فکر می کنیم آدم بزرگا نباید احساسشون رو بنویسن ؟ خب همه ما یه کودک تو

درونمون هست که باید بهش توجه کنیم.

هیچکس نمیتونه حدس بزنه من چند سالمه برای اینکه اینجا من نیستم که می نویسم اونه ! همون بچه ای که خودمه همون که دوسش دارم و به حرفاش اهمیت میدم.

برام مهم نیست بقیه چی میگن میذارم هر کاری دلش خواست بکنه. میخوام آزاد باشه و رشد کنه ولی اصراری ندارم بزرگ بشه.

من سنم خیلی بیشتر از اونه ولی احساس اون قشنگ تره. لطیف تره .

چرا ما باید خودمون رو محدود به سنمون کنیم ؟ چرا باید فکر کنیم اگه بزرگ شدیم دیگه نباید از چیزایی که دوست داریم حرف بزنیم ؟چرا باید بریم تو لاک خشونت تو لاک جدیت محض و نفهمیم تو دل خودمون چی میگذره ؟

من به درونم و احساسم اهمیت میدم .

 میدونین چون من برای خودم زندگی می کنم نه برای دیگران نه برای خوش آمد اطرافیانم .

شما م اگه مثل من فکر می کردین بیشتر احساس خوشبختی میکردین.

+ نوشته شده در  2012/1/15ساعت 8:25 PM  توسط سهیلا خانم | 
http://moshaver41.ir/post/1243

 

+ نوشته شده در  2012/1/13ساعت 7:52 PM  توسط سهیلا خانم | 
این زیباترین شعریه که از دوران مدرسه یادم هست.

شعر از اخوان ثالث هست که

هان داشتم میگفتم آن شب نیز

 صولت سرمای دی بیدادها می کرد

و چه سرمایی !

چه سرمایی!

...

+ نوشته شده در  2012/1/11ساعت 3:19 PM  توسط سهیلا خانم | 
 

خدایا! اگر وقتی یادم رفت تو را شکر کنم مرا آگاه کن.

خدای من ! اگر نعمتهایی که به من دادی و من آنها را نشناختم که ازت تشکر کنم مرا ببخش.

خدایا! دلم برایت تنگ میشود اگر نبینمت.

خدای من! من برای تو مثل بچه بدی بودم که مادرش به او گوشزد می کرد که کاری را نکند ولی اون بچه .... خدایا بقیشو تو دلم بهت گفتم.

خدایا! اگه یه روزی کم آوردم اگه ناامید شدم تو هوامو داشته باش فقط خودت باشه

 

+ نوشته شده در  2012/1/11ساعت 3:5 PM  توسط سهیلا خانم | 

من سرزمینی را دوست دارم به وسعت آن چشمی که به هر کجا می نگرم زندگی طبیعی اسب های زیبای من باشه. آخه اسب ها رو خیلی دوست دارم.

دوست دارم در وزش باد حرکت یال هایشان را ببینم . دوست دارم چشمان نجیبشان را ببینم و تو را چه شده که چشمانت چشمان یک حیوان ارزش چنین صفتی را داشته نجابت برازنده توست اما چشمان ما آدمها...

 

 

+ نوشته شده در  2012/1/11ساعت 2:59 PM  توسط سهیلا خانم | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اینجا من نیستم که حرف می زنم بلکه کودک درونم است. من به او اجازه دادم که هر چی دوست داره اینجا بنویسه.

نوشته های پیشین
1/21/2012 - 1/27/2012
1/12/2012 - 1/20/2012
12/26/2011 - 1/11/2012
آرشیو موضوعی
طبیعت
راز و نیاز
اصطبل اسب ها
خوشبختی
موج دریا
مشاوره ازدواج
حرف دل
شعر
شیدایی
خنده بازار
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM